خرید بک لینک

بعضی وقتا در اثر گذشت زمان نسبت به همدیگه تکراری میشیم، صحبتامون میشه عادت؛ رفتارمون هم روزمرگی.
گاهی، بیشتر به خودمون برسیم، آرایش کنیم، عطر بزنیم، لباس قشنگ بپوشیم، بذار بفهمیم چه قد میتونیم برا همدیگه جذاب باشیم.

پ.ن. البته دوست داشتن به این چیزا نیست.

برچسب: نویسنده: بهار نجفی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 1:13

حرفهایی هست که با خودم میزنم. حالا اینکه مخاطبم کیه رو خودش میدونه و بعضی وقتا هم جواب میده ولی ... شما هم اگه دوس داشتید بنویسید، میتونید بیاید و به اسم خودتون، متن بذارید.

برچسب: نویسنده: بهار نجفی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 23:00

یکی از مهم ترین خصوصیاته کسی ک آدم بهش علاقه داره، به نظر من، آرامش دادن هست.
"آشوبم، آرامشم تویی ..."
بقیه چیزا؛ خوب و بد میگذرن. اینکه وقتی حالت نیست، تو رو خوب کنه، خیلی خوبه. کلن برا زندگی کافیه. فقط نگاهش کن و آرامش بگیر :)
پ.ن. آشوب هم اگه نباشه، اسمش عشق نمیشه

برچسب: نویسنده: بهار نجفی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 23:00

اینکه شب بیدار شی و دیگه نتونی بخوابی؛ مطمئنا یه مرضی داری.

کلی حرف داره تو ذهنم میپیچه، کاملا به سمت دیوانگی پیش میرم. ی سری اتفاقای موازی میوفتن و ذهنه آدمو به هم میریزن، اینجاس که دیگه قفل میکنی، بهترین کار هم این لحظه اینه که "هیچ کاری" نکنی. هر چند کارِ سختیه. این وسط هم از داخل، قشنگ لِه میشی.

برچسب: نویسنده: بهار نجفی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 23:00

واقعیت اینه که یه داستان نیمه کاره خیلی بهتر از یه داستان با پایانی مسخره ست. هیچ چیز بهتر از یه برق کشیدن به موقع نیست، حتی اگه میتونستم رابطه های عاشقی و انسانی رو هم به موقع از برق میکشیدم...

قهوه سرد آقای نویسنده / روزبه معین

برچسب: نویسنده: بهار نجفی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 23:00

متوجه شدم که من اون نیمه فلزی گمشدش نیستم و هیچ وقت هم نمیتونم باشم. تو این مدت سعی میکردم که فلزی بودنه خودمو نشون بدم. تو خیالم فکر میکردم ک اونم یه مقداری خمیری هست اما الان فهمیدم ک اون فلز کامل هست و من باید اون خمیره باشم (هر چند خودش فکر میکنه که اینجوری نیست)دیگه ناراحتی و خوشحالی من مهم نیس

برچسب: نویسنده: بهار نجفی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 23:00

"بدهم تکیه به تو شانه شدن را بلدی؟"شاید این متن، از لحاظ ادبی قشنگ باشه، اما به نظر من میشه از یه جهت دیگه به این متن نگاه کرد. تکیه دادن به کسی! ما آدم ها توی موقعیت های مختلف به چیزهای مختلفی تکیه میدیم؛ بعضی وقتا خدا، بعضی وقتا پدر، بعضی وقتا مادر، بعضی وقتا رفیق و ... . چیزی که شاید این چند وقت،

برچسب: نویسنده: بهار نجفی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 23:00

تا حالا نقاشی کشیدید؟
خیلی ها فک میکنن که اوج لذت نقاشی، اونجایی هست که نقاشی تموم میشه و با فنجون قهوه، نقاش، نقاشی رو نگاه میکنه، ولی به نظر من، اتفاقا اون لحظه خیلی غم انگیزه، چون تمام کیف و حال نقاشی تموم شده. لذت نقاشی حین همون نقاشی کشیدن هست.

برچسب: نویسنده: بهار نجفی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 23:00

مرگ تدریجیِ یک رویا ...

خیلی خیلی برام سخته

تصمیم گرفتم دیگه نوشته هامو توی این وبلاگ نذارم، این وبلاگ تو این چند وقت خیلی کمکم کرد، کمک کرد احساستمو منتقل کنم، ثبت کنم و کلی فایده داشت و البته بعضی وقتا هم کارو خراب کرد، اما دیگه بسه! دل و رمق گذاشتن تو وبلاگو ندارم.

پ.ن. بعضی وقتا یه اتفاقی میوفته ک دیگه تو اون آدم سابق نیستی ...

برچسب: نویسنده: بهار نجفی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 23:00

سال دوم دبیرستان بودم، یه پسر بچهی کنجکاو که تا هر چیزی رو توی هر سوراختی نکنه، ول کن نبود.از بچگی هم دوست داشتم که سیگار بکشم، علاقه بچگی هم بذاریم کنار، توی اون سن، هر کسی دوست داشت که سیگار بذاره گوشهی لبش و سیگار بکشه. اما نکتهی مهم اینه که همیشه آدما برای اولین بار میترسن (شاید برای تجربه هر

برچسب: نویسنده: بهار نجفی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 23:00

"نه آرامشت را ب چشمی وابسته کن؛
نه دستت را به گرمای دستی دلخوش؛
چشم ها بسته میشوند و دست ها مشت میشوند،
و تو میمانی و یک دنیا تنهایی."
چشم هایش را بست و دست هایش را مشت کرد؛
و من ماندم و ...

[ شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ ] [ 20:9 ] [ علی نادری ]

[ ]

برچسب: نویسنده: بهار نجفی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 23:00

صفحه بندی